تبليغاتX
I Love You
تحمل کردن زيباست

اگر قرار باشد روزی به تو برسم

انتظار اسان است

اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم

زندگی شيرين است

اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم

مشکلات حل می شود

اگر قرار باشد روزی به پای تو بميرم

لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سينه ی تو تمام شوم

اشک ها همه به لبخند تبديل می شود

اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم

و لبخند ها دوباره به اشک

فقط اگر ببينم خيال رفتن داری

زنگيم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گير شده ای

اما بدان دوستت دارم

از پشت اين همه فاصله

از پشت اين همه حرف

دوستت دارم

+ نوشته شده توسط fazel در و ساعت 5:28 بعد از ظهر |

تو این شبای پر غم ، شمع های روشن . شراب خوش طعم ، من غمارو  کشتم
و آخرم شد ، دلم داورم شد ، تموم حرفایی که میزدی باورم شد
واقعا" منو میخواستی ؟ تو که راست مگی ، حرفات چیزی نبود جز یه مشت جوک ساختگی
اون کارا بوده همش واسه حفظ ظاهر ، ولی دیگه نقش بازی کردنتم افتضاهه
چه ساده بودم ، چه خامو کودن  مثال کودک ، اضافه موندم
بزار خودم حالا نظاره کنم ، دیگه به حال خودم پر از حصار دورم
من دیگه میبازم عشقو اون دست سردو ، دیگه نمیخوامتو بی خیال حرف مردم
هی ... همه چی گذشته عزیز دیگه چیزی بین ما نمونده جز اشک کسی
که حاضر نبود بدون تو بره بهشت ، دلم گفت همه احساستو بده بهش
این همه وقتو حسشو رو مفت داد بازم ، بی ارزش تر این حرفا بودی ، افتاد واست ؟

+ نوشته شده توسط fazel در و ساعت 9:39 قبل از ظهر |

تنها امیده من که نفس می کشیدم تویی ، رفتیو این دلم از نفس برید

من نمی تونم نه من نمی تونم دلیل جداییشو من هنوز نمی دونم

شایدم از اولم نبودی عاشق من

چون که عشق به این سادگی نمی ره نه

تو که می دونی خطایی ازم سر نزد

پس چرا می گی دیگه بهم اس ام اس نده زنگ نزن

میگی نمی خوامت نمی خوام باشی کنارم

یعنی من نباید بدونم چی بود گناهم

رفت از پیشمو قلبم شکست

وااای خدا فرشته پاکم تو بغله یکی دیگست

دیگه تنهام تو هم دیگه بر نگرد

اینو بدون امین به تو هیچ وقت  بد نکرد

+ نوشته شده توسط fazel در و ساعت 9:38 قبل از ظهر |
پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:فکر می کنی ،تو میتوانی مرا بزنی یا من تو را؟

پسر جواب داد:من میزنم

پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید

پدر با ناراحتی از کنار پسر رد شد

بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد تا شاید جوابی بهتر بشنود.

پسرم من میزنم یا تو؟

این بار پسر جواب داد شما میزنی.

پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟

پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست

از شانه ام کشیدی توانم را با خود بردی . . .


برچسب‌ها: درود بر تمام پدرها
+ نوشته شده توسط fazel در و ساعت 2:19 بعد از ظهر |
دختری به کوروش کبیر گفت:من عاشقت هستم....

کوروش گفت:لیاقت شما برادرم است که از من

زیباتر است و پشت سره شما ایستاده،دخترک

برگشت و دید کسی‌ نیست. کوروش گفت:اگر عاشق

 بودی پشت سرت را نگاه نمی‌کردی

+ نوشته شده توسط fazel در و ساعت 2:12 بعد از ظهر |
بخواب پادشاه خوبان

بخواب تا نبینی آنچه در ایران تو میگذرد

ایرانت مهد تمدنت

آنجا که تو آن را به عرش رساندی اینک شده برهوتی بی آب و علف

دیگر حتی مردمانش اسم ایرانی ندارند

جای آرش و کوروش و مازیار و ...را ستار و جابر و قادر گرفته اند

ایرانی شده عرب صفت

همون اعرابی که ملخ خوراکشون بوده مارو به حساب برده ی در چادرشون هم حساب نمی یاورند

بخواب تا نبینی که ایرانت اینک صد پاره شده و آن امپراتوری مقتدر و گسترده اینک از بی لیاقتی جانشینانت شده قد یک کف دست !

بخواب تا نبینی که سرزمینی که تو آن را پر از نوع دوستی و لطف و محبت کرده بودی اینک پر شده از زجه های یتیمان و فقرا و اسیران...

بخواب پادشاه من

بخواب ای امپراتور آسمانی

بخواب تا نبینی که ایرانی که تو آن را سفیر صلح کرده بودی اینک به جنگ خود و به خونریزی و به کشتار خود میبالد

منشور حقوق بشر تورا اینک تمام دنیا بر یکدیگر میخوانند و نوع بشر به آن افتخار میکند اما اینک در کشورت ... !

کجاست آن شکوه و اقتدار ؟

بخواب تا نبینی که آثار تاریخت را خانه شیطان نامیده اند و نابود کردند

بخواب تا نشنوی که چه بیشرمانه تورا افسانه نامیدند

بخواب که میدانم اگر بیدار شوی و ایرانت را ببینی زبانم لال دلت در سینه خواهد ترکید

بخواب .....


برچسب‌ها: کوروش کبیر
+ نوشته شده توسط fazel در و ساعت 1:54 بعد از ظهر |

ميدانم امروز بارها و بارها تولدت را تبريک گفته اند شايد واژه هاي تبريک آنها را زيباتر بوده اند اما  با عشقي را که من به همراه تبريکم روانه قلب مهربانت ميکنم قابل قياس نيست روز ميلاد تو روز شکفتن غنچه هاي مهربانيست با تمام وجود دوستت دارم تولدت مبارک
+ نوشته شده توسط fazel در و ساعت 10:35 قبل از ظهر |
یک مرد روحانی، روزی با خداوند مکالمه‌ای داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد.!

افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می‌آمدند. آنها در دست خود قاشق‌هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته‌ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می‌توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته‌ها از بازوهایشان بلندتر بود، نمی‌توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند…
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: تو جهنم را دیدی!
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افراد دور میز، مثل جای قبل همان قاشق‌های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می‌گفتند و می‌خندیدند. مرد روحانی گفت: نمی‌فهمم!
خداوند جواب داد: ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می‌بینی؟ اینها یاد گرفته‌اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم‌های طمع کار تنها به خودشان فکر می‌کنند!

((تخمین زده شده که ۹۳% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد. ولی اگر شما جزء آن ۷% باقی مانده می باشید، این پیام را با تیتر ۷% ارسال کنید..
من جزء آن ۷% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم))

+ نوشته شده توسط fazel در و ساعت 4:14 بعد از ظهر |

 روزی بزرگان ایرانی وموبدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که برای ایران زمین نیایش کند و ایشان اینگونه فرمود :

خداوندا ، اهورا مزدا ، ای بزرگ آفریننده این سرزمین بزرگ، سرزمینم ومردمم را از دروغ و دروغگویی به دور بدار…!

پس از اتمام نیایش عده ای در فکر فرو رفتند و از شاه ایران پرسیدند که چرا این گونه نیایش نمودید؟!

فرمودند : چه باید می گفتم؟

یکی گفت : برای خشکسالی نیایش مینمودید !

کوروش بزرگ فرمودند: برای جلو گیری از خشکسالی انبارهای آذوقه وغلات می سازیم…

دیگری اینگونه گفت : برای جلوگیری از هجوم بیگانگان نیایش می کردید !

پاسخ شنید : قوای نظامی را قوی میسازیم واز مرزها دفاع می کنیم…

عده ای دیگر گفتند : برای جلوگیری از سیلهای خروشان نیایش می کردید !

پاسخ دادند : نیرو بسیج میکنیم وسدهایی برای جلوگیری از هجوم سیل می سازیم…

وهمینگونه پرسیدند وبه همین ترتیب پاسخ شنیدند…

تا این که یکی پرسید : شاهنشاها ! منظور شما از این گونه نیایش چه بود؟!

کوروش تبسمی نمود واین گونه پاسخ داد :

من برای هر پرسش شما ، پاسخی قانع کننده آوردم ولی اگر روزی یکی از شما نزد من آید و دروغی گوید که به ضرر سرزمینم باشد من چگونه از آن باخبر

گردم واقدام نمایم؟!

پس بیاییم از کسانی شویم که به راست گویی روی آورند ودروغ را از سرزمینمان دور سازیم که هر عمل زشتی صورت گیرد ، اولین دلیل آن دروغ است…

+ نوشته شده توسط fazel در و ساعت 1:44 بعد از ظهر |

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست

+ نوشته شده توسط fazel در و ساعت 3:11 بعد از ظهر |

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

 بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

+ نوشته شده توسط fazel در و ساعت 3:11 بعد از ظهر |

دلم تنـــگ است از دنیـا چرایش را نمـی دانـم


                                        من این شعـر غـم افـزا را شبی صد بار می خوانم


چه می خواهم از این دنیا، از این دنیای افسونکار


                                        قســــم بر پاکـی اشکـــــم جوابم را نمی دانم


شروع کودکی هایـم سرآغـاز غمــی جانکــاه


                                        از آن غـم تا به فرداهـا پر از تشـویش، گریانـم


بهــار زندگی را مـن هــــزاران بار بوییــدم


                                        کنـون با غصـــه می گویـم خداونـدا پشیمانم


به سـوی درگـه هستــی هزاران بار رو کردم


                                        الهی تا به کی غمگین در این غم خانه می مانم


خدایــا با تو می گویم حدیث کهنـه ی غم را


                                         بگو با من که سالی چند در این غم خانه مهمانم


دلم تنـــگ است از دنیا چرایش را نمی دانم


                                         ولی یک روز این غم را ز خود آهسته می رانم

+ نوشته شده توسط fazel در و ساعت 3:10 بعد از ظهر |

To realize The value of a sister, Ask someone Who doesn't have one

ارزش یک خواهر را، از کسی بپرس که آن را ندارد


To realize The value of ten years, Ask a newly Divorced couple

ارزش ده سال را، از زوج هائی بپرس که تازه از هم جدا شده اند


To realize The value of four years, Ask a graduate

ارزش چهار سال را، از یک فارغ التحصیل دانشگاه بپرس


To realize The value of one year, Ask a student who Has failed a final exam

ارزش یک سال را، از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهائی مردود شده است


To realize The value of one month, Ask a mother who has given birth to a prematurebaby

ارزش یک ماه را، از مادری بپرس که کودک نارس به دنیا آورده است


To realize The value of one week, Ask an editor of a weekly newspaper

ارزش یک هفته را، از ویراستار یک مجله هفتگی بپرس


To realize The value of one hour, Ask the lovers who are waiting to meet

ارزش یک ساعت را، از عاشقانی بپرس که در انتظار زمان قرار ملاقات هستند


To realize The value of one minute, Ask a person who has missed the train, bus or plane

ارزش یک دقیقه را، از کسی بپرس که به قطار، اتوبوس یا هواپیما نرسیده است


To realize The value of one-second, Ask a person who has survived an accident

ارزش یک ثانیه را، از کسی بپرس که از حادثه ای جان سالم به در برده است


To realize The value of one millisecond Ask the person who has won a silver medal in the Olympics

ارزش یک میلی ثانیه را، از کسی بپرس که در مسابقات المپیک، مدال نقره برده است


Time waits for no one
Treasure every moment you have
You will treasure it even more when you can share it with someone special

زمان برای هیچکس صبر نمیکند
قدر هر لحظه خود را بدانید
قدر آن را بیشتر خواهید دانست اگر بتوانید آن را با دیگران نیز تقسیم کنید


To realize the value of a friend, Lose one

برای پی بردن به ارزش یک دوست، آن را از دست بده
+ نوشته شده توسط fazel در و ساعت 7:10 قبل از ظهر |
گل گل رز سرخ: عشق بی ریا ، زیبایی ، شجاعت ، احترام تبریک ، دوستت دارم گل رز سفید : پاکی ، معصومیت ، راز ، سکوت ، فروتنی ، احترام ، عشق من به تو عمیق و خالصانه است. گل رز صورتی : قدردانی ، وقار ، ستایش ، همدلی ، لطافت ، شادکامی ، باور کن تو خیلی دوست داشتنی هستی گل رز زرد : شادمانی ، رفاقت ، شوق ، حسادت ، آغاز دوباره ، فراموش نکن ��" معذرت می خواهم گل رز بنفش : عشق در نگاه اول گل رز نارنجی : اشتیاق ، شیفتگی ، آرزو غنچه گل رز : نماد پاکی و زیبایی ، جوانی ، عشق نو پا یک شاخه گل رز : سادگی ، سپاسگذاری ، عشق تازه یک شاخه گل رز سرخ : دوستت دارم گل رز سفید عروس : عشق مبارک و فرخنده گل رز سیاه : مرگ ترکیبی از گل رز سفید و سرخ : سازش ، اتحاد گل رز کاملاً شکفته : من متعهد به تو هستم ، هنوز دوستت دارم دسته گل رز کوچک : من به یاد تو هستم دسته گل رز : قدردانی گل داوودی : حقیقت ، تو دوست فوق العاده من هستی گل نیلوفر آبی : حقیقت گل نرگس : غرور ، خودبینی گل بنفشه : اندیشه ناگفته ، سفر ، سفر بخیر ، پاکدامنی ، فروتنی گل سوسن سفید : دوشیزگی ، پاکی گل اقاقیا : عشق پاک ، عشق پنهانی گل کاملیا صورتی : در آرزوی تو هستم گل کاملیا قرمز : عشق تو همچون آتشی در قلب من است گل کاملیا سفید : تو در خور پرستش هستی. گل میخک : شیفتگی ، عشق زن ، ستایش ، بله گل قاصدک : وفاداری ، خوشبختی ، صداقت ، پیام آور عشق ، فراموشم نکن : خاطرات گذشته ، عشق ناب گل نسترن : آرزو ، همدلی ، دوستم داشته باش گل لاله : عاشق تمام عیار ، باور کن گل نرگس زرد : احترام ، جوانمردی ، تا زمانی که تو در کنار من هستی خورشید بر من خواهد تابید گل پامچال : بدون تو قادر به زندگی کردن نیستم گل اطلسی : شرم ، ازدواج فرخنده گل یاسمن : شادی ، شیرینی ، دلپذیری وقار گل رزماری : یادآوری ، خاطرات ، یادگاری گل آلاله : پروت ، زرق و برق گل آفتابگردان : ستایش ، غرور ، پرستش گل مریم : لذت گل زنبق : اندوه ، تأسف گل گلایل : صداقت ، به من فرصت بده
+ نوشته شده توسط fazel در و ساعت 6:40 قبل از ظهر |

گفتی که ما به درد هم نمی خوریم!..

اما هرگز نفهمیدی...

من تو را برای دردهایم نمی خواستم...


؟اگه یه جمله بخواهید بنویسید چی می نویسید؟

+ نوشته شده توسط fazel در و ساعت 10:52 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM